تبليغاتX
حقيقتِ ساده
حقيقتِ ساده
مهران بقايى
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
آنكه بر سر شاخ نشسته بود و بن مي بريد
  • خليل رشنويآنكه بر سر شاخ نشسته بود و بن مي بريد

 

گناهي ندارند البته ، روز گاري كه مي بايست مي آموختند ، كسي نبود . در شلوغي جامعه اي كه از هر طرفش آه و فغان بلند بود هركس به كاري مشغول بود و  آنها خود رو  بار آمدند و ظرف دانستگي شان خالي ماند .

 ْآنچه كه در پست قبلي آمد يك از هزاران آسيبي است كه اين روزها گريبان ادبيات داستاني ما را       مي فشرد . ناداني نسلي كه  يكي از خصوصيات بارز ش به قول جلال ( هر هري مذهب ) بودن آنها ست هر بار به شكلي خودش را نمود مي دهد . آنچه كه آمد ديدگاه من بود بي آنكه اسم كسي را برده باشم اما خليل رشنوي مجري مسابقه ي داستان اس ام اس ي انديمشك تاب نقد نياورد و از آنجا كه جوانك روستايي آب نديده اي است و با اين وادي بيگانه است در وبلاگي كه براي اين مسابقه باز كرده به جاي پاسخگويي فني از سر استيصال خوي روستازادگي اش را به نمايش گذاشته و در باره ي شخص من و پول هايي كه پيش من است مثلا ، حرف هايي زده اند كه در نگاه اول حس ترحمي را در من بيدار كرد گويي به اين وسيله  مي خواهد اينگونه وانمود كند كه من اختلاف مالي با وي دارم و حرف هاي من در اين راستاست يا در ابتداي نوشته اش اينگونه نشان داده است كه گويي مرا كاملا مي شناسد البته ناگفته پيداست هيچ سنخيتي بين من و او نيست نه روزي با او مراوده ي مالي داشته ام و نه هيچ گاه همكار و همسايه بوده ام تنها ارتباط ما  به حضور چند جلسه اي او در كلاسهاي كارگاهي من در سال گذشته بر مي گردد كه پس از آنكه نتوانست داستان قابل قبولي ارائه كند و سطح نقد هاي كارگاهي اعضاء جلسه را فراتر از دانسته هايش ديد  دمش را روي كولش گذاشت و به زادگاهش برگشت . اما اين چند خط را محض اين كه بداند و بدانند مي نويسم        

و الا نه وقت و نه حوصله ي اين بچه بازي ها را ، نداشته و ندارم و ادامه هم نخواهم داد .

اينكه در ادبيات كاري جز خرده گرفتن از افراد ندارم  دقيقا مصداق بارزش خود اوست.آنجا كه در كلاسها من و ديگران مجبور بوديم بديهي ترين اصول داستان را برايش بازگو كنيم. نهايتا هم بعد از چند جلسه با آنكه هزينه ي آن را پرداخت نكرده بود نيامد تا بيش از آن در جمع منزوي نشود حالا اگر اين نكنه در او عقده اي ايجاد كرده كه بخواهد از سر لج بازي جشنواره ي من درآوردي برگزار كند تا حداقل به من ثابت كند كه (‌منهم بلدم ) باشد عيبي ندارد ( تو هم بلدي ) اين نكته را بگزاريد كنار چند كلمه ي بعد كه فرموده اند بعد از جشنواره به وبلاگ ايشان سر زدم چون حدس زده بودم در مورد جشنواره اس ام اس حرف خواهد زد  اين كاملا نشان مي دهد براي جبران عقده هاي فرو خورده در كلاسهاي من اين بنده ضعيف خدا خودش را به چه دردسري انداخته است بند هاي يك تا پنج نوشته اش كاملا تصديق كننده ي حرف هاي من در پست قبلي است گو اين كه مي توانيد حرفهاي طلا حسن نژاد / محمد عزيزي/  ـ‌ را هم در اين ارتباط ببنيد ( در مصاحبه هايي كه با ايسناي خوزستان داشته اند ) كه چطور در رد اين جشنواره سخن گفته اند سخنرانان پيشكش . اما بند ششم كه چند بيت از شعر زنده ياد ناهيدي را آورده اند جاي هيچ توضيحي ندارد كافيست سري به اين وبلاگ  ( كه لينكش در وبلاگ خودم هست ) بزنيد و قضاوت كنيد يا در روز همايش به  سالن برگزاري بياييد بند هفتم هم يك بحث كاملا انحرافي و كذب  براي رد گم كردن است در آخر متاسفم كه مجبور شدم اين گونه پرده دري كنم اين هرگز رسم من نبوده من هرگز با اشخاص كاري نداشته ام عمل را ديده ام و عمل را نقد كرده ام اما جواب هاي  هوي است . به خليل رشنوي توصيه مي كنم كتاب بخواند و تامل كند ادبيات جاي هاي و هوي كردن و لج بازي نيست او حالابه شهر آمده و باید آداب شهر نشینی را یاد بگیرد چه خوشش بیاید چه نیاید

+ نوشته شده در 2:54 توسط مهران بقايي.
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
لطفا دست از سر كچل داستان بر داريد

 

 

با اين كه اين روزها كمتر فرصتي براي وب گردي دارم اما خبر هاي جالبي !! از گوشه و كنار مي شنوم كه از فرط بيمزگي مثل هندوانه ي فطيري اند كه بعد از دوساعت برق رفتگي از يخچال بيرون بيايد .مثل جشنواره اس ام اسي كه در شهر كوچك انديمشك برگزار شد . وقتي فراخوان اين جشنواره منتشر شد احتمالا كمتر كسي از خود پرسيد كه داستان اس ام اسي چه جور داستاني است ؟ چه ويژگي هايي دارد ؟ آيا منظور همان جوك هايي است كه رد و بدل مي شود ؟ يا قرار است اتفاق ديگري بيفتد ؟ اصلا چطور ممكن است وقتي معياري براي اندازه گيري وجود ندارد جشنواره اي برگزار بشود . گيرم كه چندتا بچه اشتباهي مرتكب بشوند و بخواهند دور هم جمع بشوند و جوك هاي تازه سازشان را براي همديگر بخوانند چرا نويسندگاني مثل جزيني و مير عابديني و آبكنار مي پذيرند كه ....

 البته موضوع سخناني كه هريك از آقايان در انديمشك ايراد كردند يا قصد داشتند ايراد كنند  هيچ ربطي به داستان اس ام اسي نداشت : ريخت شناسي داستانهاي ميني مال / داستان فرم‌گرايي و تجربه‌گرايي در 10 سال اخير /واقعيت و خيال در داستان كوتاه ده سال اخير/ جوهره ي ادبي در داستان كوتاه / راوي موجه در رمان هاي چند سال گذشته

و اين نشان مي دهد كه مدعوين و داوران هم سر درگم بوده اند حال در نظر بگيريد صاحبان چنين مباحثي بخواهند داستاني با قالب اس ام اسي را داوري هم بكنند . بدون شك هيچكدام از داوران ! معياري براي قضاوت نداشته اند. جز حدس و گمان !! البته كالبد شكافي جشنواره هاي داستاني از بعد داوري  در چند سال اخير كارنامه ي خوبي پيش روي ما نمي گزارد ولي اين شكلي هم ديگر نوبر است .

   و باز نكته ي جالب تر در اين بازي اسامي به اصطلاح برگزيدگان!!  است كافي است اين اسامي را با برگزيدگان جشنواره هاي فله اي كه در اين چند سال اخير در هر كوچه پس كوچه اي راه مي افتد كنار هم قرار دهيد : آقاي الف در خرم آباد مسئول جشنواره است آقاي ب از انديمشك برگزيده و برعكس . خانم ج در همدان مسئول جشنواره است آقاي د از اصفهان برنده و برعكس و همه ي آنها دسته جمعي در بانه بعد در تهران بعد در ...   اين يعني بازيچه قرار گرفتن ادبيات داستاني در دست عده اي علاف كه فاقد هرگونه خلاقيت و استعداد هستند . متاسفانه اين گونه بازي هاي جواني جز تقدس زدايي از واژه هايي كه براي هويت بخشيدن به آنها سالها خون جگر خورده شده و داستان نويسان زيادي براي اعتلاي داستان مثله شده اند هيچ عايدي ديگري ندارد كاش آقايان موجهي كه داوري و شركت در اين گردهم نشيني را پذيرفتند اعتبار ادبي خود را خدشه دار نمي كردند و  به جواناني كه همه  چيز را ساندويچي و پيتزايي مي خواهند ياد بدهند كه داستان داستان است نه بازيچه  

+ نوشته شده در 4:7 توسط مهران بقايي.
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده